دانلود رایگان هنرمند گرسنگی از فرانتس کافکا

هنرمند گرسنگی داستانی تامل برانگیز از فرانتس کافکا
دانلود


در داستان هنرمند گرسنگی قهرمان داستان کسیه که دائم در حال روزه ست.نه چیزی می خوره نه چیزی مینوشه و در ابتدا گمان می کنیم که این کارو برای این انجام میده تا مردمی که به دیدنش میان اونو تشویق کنن و هر چند روزی که به این مدت روزه گرفتن اضافه میشه مردم بیشتر تحسینش می کنن.اما در انتها می بینیم که ایدئولوژی فرد روزه گیر اصلا این نبوده که تعریف و تمجید بشنوه.شاید هم در ابتدا اینطور بوده ولی در انتها نظرش کلا بر می گرده.البته این داستان یکی از داستانهای کتا داستان کوتاه فرانتس کافکا ترجمه حداده و خودش کتاب مجزایی نیست.ضمنا نقدی از هنرمند گرسنگی رو در زیر آوردم که خوندنش خالی از لطف نیست:


در داستانِ هنرمندِ گرسنگی اثرِ کافکا مفهومِ گرسنگی نه به عنوانِ عملی که ناشی از تحملِ رنج و نمایشِ استقامت است، که به عنوانِ امری ناگزیر که شقِ دیگری برای آن متصور نمی­ توان شد به اجرا درمی­ آید. سقفِ مدت زمانِ در نظر گرفته شده برای تحملِ گرسنگی چهل روز برآورد شده، اما این مدت زمان نه به خاطرِ مراعاتِ حالِ هنرمندِ گرسنگی یا نگرانی از سلامتِ او، که به دلیلِ استقبالِ رو به افولِ تماشاگران پس از روزِ چهلم تعیین شده. در واقع تنها کسی که از تکرارِ این نمایش هرگز کسل نمی شود، خودِ هنرمندِ گرسنگی است. برای هنرمندِ گرسنگی هیچ چیز هولناک­ تر از این نیست که گرسنگی از او دریغ شود. نگهبانانی که شبانه روز پای قفسِ او کشیک می­ دهند و گاه فرصتی در اختیارش می ­گذارند تا دور از چشمِ آن ­ها چیزی بخورد، رنج­ اش می­ دهند. سوءِ ظنِ آن ­ها به سلامتِ نمایش عذاب اش می ­دهد. آخر او آن ­قدر نومید است که نه توانِ این را دارد از این امیدوارتر باشد و نه نومیدتر. بدترین لحظه برای او زمانی است که پس از چهل روز از قفس­ بیرونش می ­آورند تا اندامِ نحیف ­اش را به نشانۀ پیروزی به حضار نشان دهند. پس از سال ­ها که دیگر تماشای این نمایش برای کسی جذابیتی ندارد، او همچنان ادامه می ­دهد، چنان ­که آخرین دیالوگ ­هایش وقتی از میانِ توده ­های کاه بیرونش می ­کشند، چنین است: «همیشه دوست داشتم اراده ام در تحملِ گرسنگی را تحسین کنید.» سرپرست به نرمی گفت: «البته که تحسین می ­کنیم.» هنرمندِ گرسنگی گفت: «ولی نباید تحسین کنید.» سرپرست گفت: «در این صورت تحسین نمی ­کنیم. ولی چرا نباید تحسین کنیم؟» هنرمندِ گرسنگی گفت: «چون من مجبورم گرسنگی را تحمل کنم، جز این چاره ­ای ندارم. [...] چون غذای بابِ میلِ خود را پیدا نمی ­کنم. مطمئن باش اگر پیدا می ­کردم، مثلِ تو و دیگران بی کم­ ترین های و هوی شکمی از عزا درمی ­آوردم.

نام كتاب: داستان کوتاه

نويسنده: فرانتس کافکا

مترجم: علی اصغر حداد


برچست ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,